تبليغاتX
دختران من الهه و الناز
یادداشت های من از دوران کودکی فرزندانم

سلام

هفته بسیار شلوغ و پرکاری رو گذروندیم. وقتی همسرم نیست کار من چند برابر می شه. باز خوبه که دو- سه روزی همسر برادرم خونه مون بود و حداقل خیالم از بابت الناز راحت بود. (همسرم از یکشنبه تا چهارشنبه سبزوار بود).

EmoticonEmoticonEmoticon

صبح پنجشنبه چون ضامن وام عمه بچه ها شده بودم باید به خونشون می رفتم. ساعت 7:30 از خونه بیرون رفتم و وقتی برگشتم 10:30 شده بود. بلافاصله ناهار درست کردم و کارهای خونه رو انجام دادم و بعد با الناز به خونه یکی از همکاران قدیمی ام که برای سفره دعوتمون کرده بود رفتیم. موقع برگشتن برای اولین بار الناز رو به مترو بردم. اینقدر خوشحال بود و ذوق می کرد که همه خانم هایی که اونجا بودند بهش می خندیدند. خوبیه مترو به اینه علاوه بر اینکه زود مسیر رو طی می کنیم هرچی هم که لازم داشته باشیم اونجا فروخته می شه. از لوازم آرایش گرفته تا دستمال گردگیری، دفترچه یادداشت، انواع خوراکی و ... خلاصه بیشتر به فروشگاه سیار شبیه شده. ساعت 6 که نزدیک خونه رسیدیم تازه النازی هوس کرد به پارک بره و تا ساعت 8 شب توی پارک بودیم. شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

EmoticonEmoticonEmoticon

جمعه هم مثل پنجشنبه از صبح تا شب در حال بدو بدو بودم. چون من و الناز توی سفره آش رشته خورده بودیم و الهه هم عاشق آش رشته تصمیم گرفتم  برای ناهار جمعه آش رشته درست کنم که بسیار عالی شد و الهه هم دلی از عزا درآورد. شِکـْـلـَکْ هآے خآنومےبقیه روز جمعه به کارهای عقب افتاده شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے و اتوی لباس ها (کاری که ازش متنفرم ولی چاره ای نیست) گذشت. فقط عصر جمعه برای خرید کادوهای روز معلم با بچه­ها رفتیم که الهه برای دو تا از معلم هاش (شیمی و هندسه) دو دست پیاله به شکل برگ  و الناز یک شکلات خوری برای به قول خودش teacher گرفت.

EmoticonEmoticonEmoticon

روز یکشنبه از اداره مرخصی گرفتم و برای دریافت کارنامه میان ترم الهه و ثبت نام کلاس های تابستان مدرسه و سال جدید (سوم دبیرستان) رفتم. نمراتش خیلی خوب (بین 8 تا 10)  بود فقط در درس عربی یک مقدار نمره اش پایین بود که قرار شد با تلاش بیشتر برای امتحان ترم دو جبران بشه. چون الهه رشته اش ریاضیه مهم درسهای اختصاصیشه که اونها همه بالا بود.

EmoticonEmoticonEmoticon

از مدرسه الهه که برگشتم برای ثبت نام پیش دبستانی الناز رفتم و فعلا به صورت موقت اسمش رو در مدرسه ای که الهه دوره ابتدایی اش رو گذروند نوشتم. از همون روز الناز خیلی خوشحاله و به هر کی می رسه می گه  من پیش دبستانی شدم و خدا نکنه  یک نفر یادش بره بگه مبارک باشه بلافاصله می گه یک موقع یک مبارک باشه ای چیزی نگی ها و خلاصه کلی طرف رو شرمنده می کنه.

EmoticonEmoticonEmoticon

امروز سه شنبه  النازی امتحان پایان ترم کلاس های زبانش رو داره و دیگه تا آخر خرداد ماه که امتحانات بچه ها تموم بشه تعطیلند و از الان حسابی خوشحاله که یک ماه از کلاس زبان راحته.

EmoticonEmoticonEmoticon

پی نوشت 1: همچنان هر چی تلاش می کنم نمی تونم عکس ها رو از کامپیوترم آپلود کنم. به نظرم پست بدون عکس فایده ای نداره ولی چاره ای نیست. توی خونه هم که حال و حوصله و  وقتش رو ندارم. تا ببینیم چی پیش می یاد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 اردیبهشت1391ساعت 9:38  توسط لیلا | 

سلام

دوشنبه هفته قبل همسرم کلاس داشت و باید صبح زود می رفت. برای همین مجبور شدم النازی رو با خودم به اداره بیارم. ساعت 3 با الناز به مدرسه الهه رفتیم و بعد با الهه به خونه برگشتیم.

چهارشنبه که مصادف با شهادت حضرت زهرا (ع) بود با خواهرم و دو تا از زن عموهای بچه ها به مسجد محل رفتیم و در مراسم عزاداری شرکت کردیم. مراسم معنوی بسیار عالی در مسجد برگزار شد و خدا رو شکر الناز خانم با من همکاری کرد و تا آخر مراسم که حدود ساعت 3 بعدازظهر بود در مسجد بودیم. پنجشنبه و جمعه هفته گذشته جای نرفتیم و توی خونه بودیم. با اینکه ماه اردیبهشته و هوا بسیار عالی ولی الهه زیاد اهل بیرون رفتن نیست و بیشتر توی خونه خودش رو سرگرم می کنه.

 

یکی از همکاران همسرم که آقایی 34 ساله بوده به خاطر مشکل ریوی که داشته بعد از یک هفته که در بیمارستان میلاد بستری بود روز شنبه فوت کرد.  برای همین دیشب همسرم با یکی دیگه از همکارانشون به سبزوار و برای مراسم تشییع و دفنش رفتند. (همکار همسرم سبزواری بوده و پیکرش رو به زادگاهش بردند.) من که هنوز بعد از فوت پدرم از تنها بودن توی خونه مخصوصا شب ها می ترسم دیشب از برادرم و همسرش خواستم که به خونمون بیایند و از دیشب حسابی با آقا مهدی سرگرم هستیم.

 

پی نوشت 1: از روز شنبه دارم تلاش می کنم چند تا از عکسهای النازی رو که توی محوطه اداره ازش انداختم رو در وبلاگ بگذارم که نمی شه. از چند تا سایت مختلف آپلود عکس امتحان کردم که نشد. فکر می کنم از طرف اداره مون کاری کردند که دیگه نتونیم عکس ها رو توی وبلاگ بگذاریم. قعلا پست بدون عکس بگذارم تا ببینم بعدا چی پیش می یاد.

پی نوشت 2: جمعه شب داشتم با الناز کلمات درسش رو کار می کردم. هرچی ازش می خواستم که کلمات رو با من تکرار کنه گوش نمی کرد. وقتی چند بار ازش خواستم گفت مامان خانم من دارم خوب گوش می دهم که کلمات توی عقلم بره (منظور توی مغزش بود).

پی نوشت ۳: من قبلا هم گفتم که برای دوستان پرشین بلاگی نمی تونم کامنت بگذارم ولی هفته گذشته از کامپیوتر همکارم استفاده کردم و برای چندتاشون پیام گذاشتم وگرنه هیچ قصد و غرضی نیست و من به همه دوستانی که اسمشون در پیوندها هست سر می زنم. (توی نظرات پست قبل یکی از دوستان که خودش رو معرفی نکرده بود ازم گلایه داشت.)

پی نوشت 3:  فردا ۱۲ اردیبهشت ماه روز معلم است. این روز رو به تمامی معلمان عزیز تبریک می گم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 اردیبهشت1391ساعت 11:39  توسط لیلا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من لیلا کارمند در سال 1371 ازدواج کردم. خداوند 2 گل زیبا از گل های باغ بهشتش به نام های الهه در 29 تیر 1375 و الناز در 25 مهر 1385 را به ما هدیه داد. در این وبلاگ من خاطراتی از دوران کودکی دخترانم را می نویسم.

پیوندهای روزانه
آشپزی شیوا جون
آشپزی مامان تینا
آشپزی نی نی سایت
شکلک
آشپزی ایران زمین
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
آرشيو
پیوندها
حس قشنگ مادری
پریسا کمالی عزیز
دایی بهنام- جمعمون جمعه
هستی عزیز و مامان نوشین
مامان نازدونه ها
میترا و ماهیش
مامان مبینا و سارینا
منتظر یک کفشدوزک ناز
مامان سمی عزیز
مطبخ رویا خانوم
شاید امروز- هلیا جون
ملودی زندگی زیباست
یک عدد سارا
سمیرا جون- دلنوشته های یک دانشجو
وبلاگ الهه- دختر خودم
عروسک مامانی- الهام جون
نگار نازگل مامان
مامان سیاوش عزیز
فاطمه و سارای عزیز
امیرعلی و مامانش
نسیم
من و شوهرم- سام
یه مامان- مامان مریم
فرزندان آدم
گلابتون عزیز
درسا خانم گل
فرشته های مهربون
کوچه باغ دل- نادیا جون
الینای عزیزم
ستایش جون
نهال جون
تینا جون و مامان فرشته
کیانا جون
پرنیان جون و مامانش
ایلیای عزیز
زندگی با مادرشوهر
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM